تبلیغات
چهارده خورشید

چهارده خورشید
قالب وبلاگ
نویسندگان

مردم و فرماندهان حضرت به امام خیانت کردند. در این خیانت، دنیاگرایی، عدم رشد سیاسی و تبلیغات معاویه بسیار تأثیرگذار بود. در این جا لازم است به صورت مختصر به فعالیت‏‌های امام و خیانت مردم و فرماندهان آن حضرت اشاره شود.
بعد از شهادت امام علی(ع) مردم با امام حسن مجتبی(ع) بیعت کردند و آن حضرت بلافاصله مدیران خود را به شهرها فرستاد. وقتی معاویه از واقعه باخبر شد، به دو جاسوس مأموریت داد تا از شهر اطلاعات کسب کنند. امام حسن(ع) از ماجرا آگاه شد و هر دو را دستگیر کرد و گردن زد. آن‏گاه به معاویه نامه نوشت:
"جاسوس فرستاده‌‏ای، گویا قصد جنگ داری، اگر چنین است، آماده جنگ هستم."
پس از چند بار مکاتبه، معاویه با لشکریان فراوانی به سوی عراق حرکت کرد و برای سران منافقان که سابقا در لشکر علی(ع) بودند و چهره منافقانه خود را پوشانده و اینک در لشکر امام مجتبی(ع) به سر می‏‌بردند، مخفیانه نامه نوشت که اگر حسن بن‌علی(ع) را به قتل برسانند، 200 هزار درهم به هر یک می‏‌دهد، به علاوه این‏که آنها را امیر یکی از لشکریان شام خواهد کرد. معاویه با این شیوه، اکثر منافقان را متوجه خود ساخت و حتی روزی یکی از آنها در اثنای نماز به جانب حضرت تیر انداخت، اما چون آن بزرگوار زره پوشیده بود، اثر نکرد. آری، منافقان در ظاهر به حضرت اظهار محبت می‏‌کردند، اما در خفا به معاویه نامه می‏‌نوشتند که با تو هستیم.
وقتی خبر لشکرکشی معاویه به امام رسید، بالای منبر رفت و مردم را به جهاد دعوت کرد، ولی کسی اجابت نکرد، اما با ترغیب "عدی بن حاتم" گروهی برخاستند و با او موافقت کردند.
امام فرمود:
"اگر راست می‏‌گویید، به "نخیله" بروید، ولی می‏‌دانم به گفته خود وفا نخواهید کرد؛ چنان‏که با بهتر از من (امام علی) وفا نکردید."
حضرت به نخیله رفت و متوجه شد اکثر آنها که اظهار اطاعت کرده بودند، در آن‏جا حاضر نشده‏‌اند. امام در نخیله سخنرانی کردند و سپس مردی از قبیله "کنده" را به نام "حکم" با چهار هزار نفر به سوی لشکر معاویه فرستادند و امر کردند در "انبار" توقف کنید تا فرمانم برسد، اما وقتی به "انبار" رسید و معاویه از این رخداد آگاه گردید، پیکی نزد "حکم" فرستاد که اگر به طرف ما بیایی و از حسن بن علی(ع) دست برداری، یکی از ولایت شامات را به تو می‏‌دهم و 500 هزار درهم برایش فرستاد. او امام را رها کرد و با 200 نفر از اقوام و دوستان نزدیک خود به معاویه پیوستند. پس از آن، امام فرد دیگری را از قبیله "بنی مراد" همراه چهار نفر به سوی "انبار" فرستاد که او هم فریب معاویه را خورد و به وی پیوست.
حضرت بعد از خیانت فرماندهان به محلی به نام "دیر عبدالرحمن" کوچ کرد. همه سپاه سه روز در آن‏جا اقامت کردند تا این‏که 40 هزار سواره و پیاده جمع شدند. امام 12 هزار نفر را به فرماندهی "عبید الله بن عباس" به جنگ با معاویه فرستاد و فرمود:
"امیر لشکر، "عبیدالله‌ بن‌ عباس" است. اگر حادثه‏‌ای برایش پیش آمد، "قیس بن سعد"، امیر باشد و چنان‏که برای قیس هم عارضه‏‌ای اتفاق افتاد، پسرش "سعید بن قیس"، امیر باشد."
لشکر حرکت کرد و امام به شهر "ساباط" رفتند تا مردم را به جنگ با معاویه تهییج کنند. آن حضرت در ضمن سخنان خود فرمودند:
تفرقه و تشتت را کنار بگذارید. گوش به فرمان باشید. آن‏چه من صلاح شما را در آن می‏‌بینم، نیکوتر است از آن‏چه شما صلاح خود را در آن می‏‌دانید."
بعد از اتمام سخنرانی، عده‏‌ای از منافقان که جزء خوارج بودند از جا بلند شدند و فریاد زدند: به خدا قسم؛ این مرد کافر شده است.
گروهی علیه آن بزرگوار شورش کردند و به خیمه آن حضرت ریختند و هر چه بود غارت کردند، حتی سجاده او را از زیر پایش کشیدند و بردند. وقتی امام اوضاع را چنین دید، به همراه جمعی از اصحاب با وفای خود به طرف شهر مدائن حرکت کردند. در تاریکی شب شخصی به نام «جراح بن سنان» خود را به حضرت رساند و لجام اسبش را گرفت و گفت:
ای حسن؛ کافر شدی؛ چنان‏که پدرت کافر شد.
آن‏گاه با تیغ یا خنجر به ران مبارک حضرت زد و او را مجروح ساخت.
امام حسن(ع) برای امتحان آمادگی مردم برای جنگ با معاویه، فرمود:
"اگر آماده نبردید، صلح را رد کنیم و با تکیه بر شمشیرمان کار او را به خدا واگذاریم؛ اما اگر ماندن را دوست دارید، صلح او را بپذیریم و برای شما تأمین بگیریم".
در این هنگام مردم از هر سوی مسجد به فریاد در آمدند و با ندای «البقیه، البقیه» صلح را امضا کردند.
همچنین آن حضرت فرمود:
"به خدا سوگند، اگر با معاویه درگیر شوم، اینان گردن مرا گرفته، به صورت اسیر به او تحویل می‏‌دهند.»
جاحظ می‏‌نویسد:
"وقتی امام حسن(ع) درهم ریختگی سپاه خود را دید، با شناختی که از برخوردهای مختلف این مردم با پدرش داشت و می‏‌دانست که هر روز به نوعی و رنگی رفتار می‏‌کنند، از حکومت کناره گرفت.»
بی‏‌تردید صلح امام(ع) خاری در چشم و استخوانی در گلوی آن بزرگوار بود، اما چاره‏‌ای هم نداشت.
سید عبدالحسین شرف‌الدین می‏‌نویسد:
"صلح امام حسن(ع) با معاویه، از دشوارترین حوادثی بود که امامان اهل بیت(ع) پس از رسول اکرم(ص) از ناحیه این امت بدان دچار شدند. امام حسن(ع) با این صلح، آن چنان محنت طاقت‏‌فرسایی را متحمل شد که هیچ کس جز به کمک خدا قادر بر تحمل آن نیست؛ لیکن او از این آزمایش... سربلند و پیروز بیرون آمد.»
آن حضرت در برابر پیشنهاد صلح از سوی معاویه، خطاب به مردم فرمود:
"معاویه ما را به چیزی خوانده که نه در آن عزت و بزرگواری است و نه انصاف. اکنون اگر طالب زندگی هستید، از او بپذیریم و این خار را در دیده فرو برده و دیده را بر هم نهیم و اگر خواستار مرگ (با عزت) هستید، ما جان خود را در راه رضای خدا بذل می‏‌کنیم و محاکمه معاویه را به خدای یکتا وامی‏‌گذاریم."
با توجه به مطالب فوق باید گفت که صلح امام حسن(ع) قهرمانانه‏‌ترین نرمش تاریخ است که با توجه به شرایط زمانی و مکانی آن عصر به وجود آمد.
امام حسن(ع) صلح را به دلیل ترس از مرگ و روحیه سازش‏کاری نپذیرفت، زیرا او فرزند همان علی‏(ع) است که به مرگ آنگونه علاقه دارد که کودک به پستان مادر.

منبع : جهان نیوز







طبقه بندی: امام حسن(ع)، 
[ جمعه 8 شهریور 1392 ] [ 00:25 ] [ مشکان ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


خداوند اراده فرموده است که هرگونه رجس و پلیدی را از شما اهل بیت برطرف کند و شما را پاک و مطهر گرداند(احزاب /۳۳)

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب